تبليغاتX
...گوشه نشین رمز گو


خود حاج آقا مرتضی و حتی قریب به اتفاق شاگردان و دوستدارانش را می توان در یک یا چند تیپ دسته بندی کرد. اکثرا تا حدود زیاد پیش بینی پذیرند و به هر حال با کلیشه های قبلی و قالب های همیشگیِ شخصیت ها تطبیق دارند.

اما در این میان کسی هست که از کلیشه بیرون است. و این مطلب را شاید کسانی که کمترین آشنایی و برخوردی با او داشته باشند دریافته اند:

شیخ حسین نوروزی!

همان شاگرد حاج آقا مرتضی که به جلسات خودشناسی اش معروف است. و ساکن محله ی دولاب (واقع در جنوب شرق تهران) هم هست.

اطرافیان حاج آقا مرتضی، نظرات ضد و نقیضی درباره ی او دارند.

به خلاف شیخ قاسم احتسابی که در بست مطیع و پذیرای کلیشه هاست؛ نوروزی به همراه شیخ محمود نیک بین کمی از توقعات و چهارچوب های مورد انتظار بیرون اند.

شیخ محمود نیک بین کمتر در مسائل نظری می تواند خاص باشد. بیشتر شیوه های اجرایی و مدیریتی و تعاملی اش ویژه هستند.

اما شیخ حسین نوروزی علاوه بر غیر منتظره بودن در روابط و اجرائیات؛ در مسائل نظری و فکری هم تافته ای جدا بافته است.

در هر حوزه ای اگر وارد شود و نظر بدهد شنونده را غافل گیر می کند.

خلاق است؛ و گاهی خلاقیت اش موجب می شود کمی بی دقتی و بی قاعدگی در گفته هایش نمود پیدا کند.

شینیدن یک دوره بحث های خود شناسی اش خالی از لطف نیست. کاری که البته حوصله و جنبه ی کافی می خواهد. چون در آن جلسات بیش از هر چیز آشنایی زدایی و نو آوری حس می شود. شاید برای همین باشد که از دوستداران پر و پا قرص حاج آقا مرتضی کمتر کسی تحمل نوروزی را دارد. چرا که نوعی انحراف و لااقل ابهام و شک برانگیزی حس می کنند.

آشنا کردن و مراجعه دادن از سمت نوروزی به حاج آقا مرتضی بیشتر به چشم می خورد تا از سمت حاج آقا مرتضی به نوروزی. با این حال برخی نقل قول های جالبی در تایید نوروزی از زبان حاج آقا مرتضی گفته می شود.

شاید با سواد ترین، متفکر ترین و خوش مشرب ترین و البته خاص ترین شاگرد حاج آقا مرتضی همین حاج آقای نوروزی باشد.

ظاهرا تنها کسی از شاگردان حاج آقا مرتضی ست که درس و بحث رسمی طلبگی دائر کرده و طلاب و دانشجویان کمابیش زیادی را به خودش جذب کرده.

جالب اینجاست که این خصوصیت ها فقط در جلسات خود شناسی دیده نمی شود بلکه در جلسات دروس فقه و اصول حاج آقای نوروزی به مراتب بیشتر به چشم می خورد.

در بسیاری موارد می توان آقای نوروزی را صرفا با لقب "منتقد" یاد کرد.

منتقد همه چیز! نظام آموزشی حوزه ها، نظام پرورشی دینی روحانیت و جامعه، نظام سیاسی اجتماعی...

او حتی در کسوت امام جماعتی هم از کلیشه بیرون است. برای مسجدی ها و کسانی که امام جماعت های زیادی را می شناسند کاملا صاحب سبک و بلکه عجیب و غریب به نظر می رسد.

یکی از ویژگی های ممتاز او تحمل بالای او و تسلط زیادش بر اعصابش است که کمتر بین دوستان و شاگردان حاج آقا مرتضی دیده می شود.

بر خلاف خیلی ها؛ کاملا می شود با حاج آقای نوروزی گفتگو کرد؛ می توان نظرش را رد کرد و حتی صریحا به او انتقاد کرد!

این ویژگی به طور قطع، آن نمای اولیه ی مغرورانه و جزم گرا را تعدیل می کند.

می گویم مغرورانه چون چنین قضاوتی در باره اش شده. اما می توان طور دیگری هم آنرا توصیف کرد؛ نوروزی نوعی استغنا و مناعت طبع دارد. که شاید در نظر اولیه از آن به غرور تعبیر شود. اما سهل الوصول بودن و بشاشیت و آسانی چالش با او همه چیز را عوض می کند.

اما می گویم جزم گرا چون گویا حاج آقای نوروزی از وسواس بودن و شکاکیت بسیار می هراسد به همین جهت آنچنان از آن فرار کرده که کمی جزم گرا و مطلق نگر شده.

از این نظر کمتر می توان او را در دسته ی روشن فکران قرار داد. چون به نظر می رسد یکی از ویژگی های روشن فکران دینی طرد جزم گرایی است.

از این خصیصه که بگذریم به لحاظ مضمون بسیاری از نظرات اش می توان او را یک مدل خاص و انحصاری از روشنفکری دینی به شمار آورد.

 همین که منتقد است و چهار چوب های موجود را بر نمی تابد و در این راه دست به تولید و ارائه ی راه کار هم زده مهمترین خصیصه ی روشن فکری در اوست.

شخصیت دیگری هم هست که نوروزی قرابت زیادی با او دارد:

حاج میرزا محمد اسماعیل دولابی.

در بسیاری از نظرات و سلائق این دو شخص بسیار به هم نزدیک اند.

بنا بر این روشن می شود که در میان گرایشات مختلف حاج آقای نوروزی بیشتر از هرچیزی عارف است تا فیلسوف. باطن گراست تا فقیه.

با مباحث روان شناسی بیگانه نیست و بسیاری از آموزه های خودشناسی اش تحت تاثیر بعضی مکاتب روان شناسی است.

اصولا توجه به تفریح، خوراک، گشت و گذار و ورزش ویژگی ممتاز نوروزی است.

و آنچه که این مقوله را خاص تر می کند این است که این گونه کار ها را با همراهی دوستان و شاگردانش انجام می دهد. که این رفتار تاثیر بسزایی در صمیمیت و حسن سلوک ایشان دارد و می رساند که اساسا آقای نوروزی جمع گریز و گوشه نشین نیست.

نکته ی جالب توجه دیگر؛ بی پرده گویی و رک گویی نوروزی در بیان مسائل فکری و معنوی و دینی است. به این لحاظ هرگز نمی توان آقای نوروزی را رمز گو دانست.

اگر چه جنس مسائلی که او به آنها می پردازد سهل و ممتع است و کمی مشکل به دیگران منتقل می شود اما زبان حاج آقای نوروزی در تفهیم مسائل باز و البته کمی هم پرده در و حتی شوخ و گستاخ است. که همین ویژگی کافی است که منتقدات سفت و سختی را برای خود دست و پا کند.

حسین نوروزی اگر چه شخصی آرام و بی آزار است و کمتر قصد مزاحمت دارد اما برخی حاضر نیستند نواندیشی و بی پرده گویی های او را تحمل کنند و رسما متهم به انحراف می کنندش.

در آخر باید بگویم نوروزی اگر چه در ارائه مباحث خودشناسی بسیار ظریف و خلاقانه عمل می کند اما ظرافت های هنرمندانه و شاعرانه کمتر در او دیده می شود.

ضمنا خیلی هم اهل مطالعه نیست بلکه بیشتر اهل تفکر و گفتگوست. با تالیف هم میانه ای ندارد و حتی از نظر رسانه ای و ترویج افکار و آرائش هم بسیار خاص! و منفعلانه عمل می کند.

 

*وبلاگ خودشناسی که به انعکاس نظرات و گفتگو پیرامون آنها می پردازد.

+ نوشته شده توسط انصاری در 91/02/08 و ساعت |

 

 عنوان نظرسنجی: شاگردان

تاريخ شروع نظرسنجی :اردیبهشت 90

کدامیک از شاگردان حاج آقا مرتضی را بیشتر می شناسید؟

1- حاج آقا عبد العلی30      رای  21.8%     

2- حاج آقای پرورده 3         رای    2.1%        

3- حاج آقای اشرقی1       رای  0.7%        

4- حاج آقای نیک بین 26     رای  18.9%    

5- حاج آقای نوروزی 49      رای  35.7%     

6- حاج آقای احتسابی 19 رای  13.8%      

7- سایرین 9                   رای  6.5%         

*مجموع نظرات: 137

پست های مرتبط:

·         حاصل عمر

·         پدیده ای به نام اطرافیان!

 

یک سال از شروع این نظر سنجی می گذرد.

زمان مناسبی است که کمی درباره ی نتایج اش گفتگو کنیم.

روشن است که نتایج این نظر سنجی نشان نمی دهد که واقعا کدامیک از شاگردان حاج آقا مرتضی سرشناس ترند. بلکه تنها می رساند که آن دسته از آشنایان حاج آقا مرتضی که اهل اینترنت هستند و کمی هم خونگرمند و اقدام به شرکت در نظر سنجی می کنند، بیشتر کدام یک از شاگردان حاج آقا مرتضی را می شناسند.

 بنا بر این از بین خونگرم های اینترنتی 35درصد با آقای نوروزی آشناترند.

و در رتبه ی بعد، 21 درصدشان با فرزند ارشد حاج آقا (محمود شهید کلهری- معروف به عبدالعلی تهرانی) آشناترند.

آقای نیک بین و احتسابی هم به با ترتیب 18 و 13 درصد از خونگرم های اینترنتی آشنا شده اند.

 خیلی عجیب نیست که سایرین (با 6 درصد) بیشتر از آقایان پرورده (2درصد) و اشرقی (0.7درصد) بین اهالی اینترنت شناخته شده باشند.

 نتایج این نظر سنجی پیش از هر چیز نشان می دهد کدامیک از شاگردان حاج آقا مرتضی بیشتر توانسته اند فعالان فضای مجازی را به خودشان جذب کنند.

 حاج آقا عبدالعلی که متصدی سایت ام ابیها ست و مرد شماره ی یک بیت و مسجد حاج آقا به شمار می آید، در بدو هر آمد و شد و آشنایی با حاج آقا مرتضی به خوبی به چشم می آید.

شخصا انتظار داشتم ایشان با اختلافی چشم گیر شناخته شده ترین شخص از نظر کاربران به حساب بیاید.

اما اینکه ایشان تنها 21 درصد آراء را به خودشان اختصاص داده اند شاید ریشه در این مطلب داشته باشد که خیلی از نزدیکان و مخصوصان ایشان از اینکه در این وبلاگ اقدام به درج نظر کنند خود داری نموده اند. بنا بر این می توان نتیجه گرفت کسانی که به طور خاص از دریچه ی حاج آقا عبد العلی حاج آقا مرتضی را می شناسند، شاید با فضای مجازی آشنا باشند اما آنچنان خونگرم نیستند که بتوانند ارتباطی جالب توجه برقرار کنند.

 اما آقای نوروزی، هم خلاف پیش بینی از آب در آمد.

شخصا گمان نمی کردم به طور نسبی بیشتر کاربران ایشان را بشناسند.

شاید سالها پیش که ایشان در مسجد میرزا موسی به حای حاج آقا مرتضی نماز می خواند و مسئله می گفت. و یا از جانب حاج آقا مرتضی مورد مراجعه و توصیه قرار می گرفت و یا در اتحاد با سایر دوستانش جلسات خودشناسی اش را دائر کرد، می شد انتظار داشت که مرد شماره ی یک در کنار حاج آقا مرتضی باشد. اما امروز به جرات می توانم ادعا کنم که اگر این نظر سنجی را نه در این وبلاگ بلکه در یکی از شبهای جمعه در منزل حاج آقا مرتضی برگزار کنیم آقای نوروزی از "سایرین" هم کمتر شناخته شده تر خواهد بود.

 پس فقط درباره ی کاربران این وبلاگ می توان قضاوت کرد که 35 درصدشان آقای نوروزی را بیشتر می شناسند.

و اینکه چرا 14 درصد بیشتر از آقاعبدالعلی رای آورده احتمالا برمی گردد به اینکه حقیقتا نزدیکان آقای نوروزی فعال تر و جسور تر و خونگرم تر از بقیه هستند. و با این وبلاگ رابطه صمیمی تری توانسته اند برقرار کنند.

 درباره ی شاگردان حاج آقا مرتضی از این پس با تمرکز خاصی خواهم نوشت.

 در این باره قویا منتظر نظرات، خاطرات و یادآوری های شما خوانندگان گرامی هستم.

 

 

+ نوشته شده توسط انصاری در 91/01/22 و ساعت |

این یادداشت را یک سال و نیم پیش نوشتم. و جزء اولین پست هایی بود که در این وبلاگ قرار دادم.

خالی از لطف نیست که به مناسبت تنایج نظر سنجی مذبور، نگاهی دوباره به این نوشته بیندازیم.

با اطمینان می توان گفت که، در تمام زندگی حاج آقا مرتضی تهرانی دو شخصیت بودند که نهایت تاثیر را بر منش و سلوک ایشان گذاشتند. یکی پدرایشان، مرحوم میرزا عبدالعلی تهرانی و دیگری حاج آقا روح الله خمینی.

پدر ایشان، از مجتهدینی بود که در عرفان و علوم عقلی رنگ و بوی دیگری به خود گرفته بود. ایشان در زمانی که مرحوم ملکی تبریزی در قم اقامه نماز جماعت میکرد و جلسات اخلاقی داشت، ملازم و همراه شان بود. مرحوم ملکی تبریزی که از شاگردان ملاحسینقلی همدانی بود، را باید یکی از بزرگان سلسله عرفانی نجف، که با آن مرد جولا و سید علی شوشتری آغاز شده بود، به حساب آورد.

(از جمله اشخاص معروف دیگری که داخل در این مکتب تربیتی بودند مرحوم علامه طباطبایی و استادشان آیه الله قاضی و آیه الله سید احمد کربلایی و سید هاشم حداد و مرحوم بهاری و مرحوم علامه تهرانی و.... بودند)

از طرف دیگر آیه الله سید روح الله خمینی که در زمان اقامت در قم، به حاج آقا روح الله معروف بود . بیشتر از هر کسی از مکتب تربیتی آیه الله شاه آبادی اثر پذیرفته بود. اگر چه امام یک سال هم به جلسات مرحوم ملکی در قم رفت و آمد داشت، اما سیره ایشان آنچنان در وجود سید روح الله جایی باز نکرد.

از این مقدمه که بگذریم باید اشاره کنیم به یکی از وجوه تمایز "مکتب تهران" که با نماد آیه الله شاه آبادی از آن یاد می کنیم، و "مکتب نجف" که می توان با نماد آیه الله ملکی به آن اشاره کرد:

مکتب تهران به عالم سیاست و دخالت در حوزه عمومی و اجتماعی، بسیار حساس بود. تا جایی که با اندک تاملی در احوال شاه آبادی چهره مبارزه گری او جلب توجه می کند. و دقیقا همان روحیات را میتوان در حاج آقا روح الله یافت.

در حالی که میرزا عبدالعلی، اگر چه تهرانی بود، اما سالیان زیادی از عمرش را برای فرار از آنچه او رسومات آخوندی می دانست، به مشهد هجرت کرد و در آنجا انزوا و عزلت اختیار کرد. خود داری از دخالت در مسائل سیاسی چیزی نیست که در مشرب میرزا عبدالعلی قابل چشم پوشی باشد. تاجایی که حتی فرزند ایشان مرتضی تهرانی می گوید پدرم چندین بار از عالم برزخ به من پیغام داده که مبادا در سیاست دخالت کنم.

لذا گوشه نشینی، راز پوشی، کتمان، و رمز گویی، از ویژگی های بارز حاج آقا مرتضی است.

اما در مقابل مرحوم شاه آبادی آنچنان در ترویج عرفان در سطح جامعه بی باک بوده که حتی مسائل بسیار پیچیدهء توحیدی و عرفانی را برای عوام توضیح می داده، "باشد که این حرف ها به گوششان خورده باشد!"

همینجاست که امام خمینی به خود اجازه می دهد در تلویزیون- پس از انقلاب- به تفسیر عرفانی سوره حمد بپردازد و یا اشعار عرفانی ناب خود را چاپ کند و یا در گفتگو با هیئت دولت و رزمندگان و مردم عادی مسائل راز گونهء وحدت وجود را به راحتی اظهار کند. اگر چه این رفتار های امام خمینی از سوی بسیاری از فقهای قم و مشهد به شدت مورد انتقاد و تکفیر قرار گرفت اما خود همین نشان از نوعی تابو شکنی و در عین حال نزدیکی مکتب قم به نجف داشت.

البته مکتب مشهد که متاثر از میراز مهدی اصفهانی و مکتب تفکیک بود، سخنی دیگر دارد.

اینکه قم و نجف چرا آنگونه بود و تهران چرا اینگونه بحث مستقلی می طلبد، اما اصل این ماجرا را نمی توان انکار کرد.

اینجاست که حاج آقا مرتضی را چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ تربیتی در محل تلاقی دو مشرب کاملا متفاوت می بینیم. که نهایت یکی گمنامی و عزلت و سکوت و کتمان سر است. و نهایت دیگری شهره شهر شدن و یار پرده نشین را شاهد بازاری کردن است.

مراجعه به سیره تربیتی شاگردان و اطرافیان حاج آقا مرتضی این ماهیت متناقض نما و سرگردان کننده را به روشنی نمایان میکند. گاهی میکشدش می به چپ و گاهی می کشدش دل به راست.

گاهی آنچنان بیان فقهی و لسان تحکمی دارد که گویا دین چیزی چز تعبد و دستور العمل نیست. و گاهی آنچان راه خدا را باز می کند که به صراحت عشق های مجازی را هم درمسیر عشق الهی میداند. و به عاشقانی که معشوق مجازی دارند، مژده و بشارت میدهد.

گاهی با تکیه و اصرار بر مطالعه منتهی الآمال، تداعی گر نوعی اخباری گری است و گاهی با غالی نداستن علی اللهی ها، روی صوفیان را سفید میکند.

گاهی خود را از سیاست برکنار میبیند و سکوت را پیشه خود معرفی می کند. گاهی آنچنان روحانیونی که در مورد مسائل روز سکوت می کنند را نکوهش می کند که گویا پرچمدار نقد حوزه است.

گاهی آنچان از لزوم تعبد نسبت به مربی میگوید که عقلی برای مخاطب باقی نمی ماند. و گاهی آنچنان اطرافیانش را که در عقل بسته اند و راه تقلید و تعبد در پیش گرفته اند محکوم میکند که روشنفکران و متجددان را به وجد می آورد.

گاهی آنچنان از غرب پرهیز می دهد که با غرب ستیزان هم نوا میشود. و گاهی آنقدر از فرهنگ آمریکا و کانادا و سوئیس تمجید میکند که گویا حقیقت دین را امروز جز در آنجا نمی توان یافت.

به هر حال جمع میان دو نوع شیوه و مسلک کار ساده ای نیست. و از آن دشوار تر زندگی در این زمانه است که راهی جز آزمون و خطا نداریم.

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/12/23 و ساعت |

عنوان نظرسنجی: فاصله ی صالحین 

به نظر شما دلیل فاصله ی صالحین با مردم چیست؟


1-خودشان حریم قائل شدند:              42.3%

2- مردم رو برگردانده اند:                    11.5%

3- سود جویان آنها را منزوی کردند:       46.1%

تاريخ شروع نظرسنجی: 1390/6/12

پست مرتبط:

·          چرا کسی که صلاحیت پاسخگویی به سوالات معنوی و دینی را دارد انقدر فاصله پیدا کرده با مردم؟

 

   تفاوت گزینه ی 1 و 3 فقط 4درصد است؛

اما براستی...

چرا بیش از چهل درصد از شرکت کنندگان در نظر سنجی؛ صالحین را افرادی می دانند که برای خود نسبت به مردم حریم قائل می شوند؟

 از نظر این گروه، چرا صالحین برای خود حریم قائل می شوند؟

 و در نهایت به نظر شما پاسخی که حاج آقا مرتضی به این سوال می دهد چیست؟

 اینها مواردی هستند که می توانیم در "بخش نظرات" پیرامون آن گفتگو کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/11/29 و ساعت |

يكي از فرمايشات ابي عبدالله صلوا ت ا لله عليه در مسير بين مكه و عراق اين بود كه مي فرمود: "انَّما خرجت لِطَلَب الاصلاح في اُمت جدي"   آن چه همة انسان ها مي پسندند اصلاح است . صلاح و سلامتي و آرامش در دنيا و بعد هم درآخرت است . اول دنيا بايستي درست بشود . دنيا مزرعة آخرت است. اگر اين دنيايي كه مزرعة آخرت است به هم ريخته باشد، ديگر اين قابليت از براي حاصل دادن و درو كردن ندارد.

870420

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/11/03 و ساعت |

اگر مردم روشن بودند و شعور الهي داشتند و شعور واقعي داشتند كه عمرسعد به خودش اجازه نميداد عصر نهم بگويد: "يا خيل الله اركبي و بالجنة ابشری" !... "خيل الله"  يعني  لشكر خدا.

مخاطب عمرسعد چه كساني هستند؟ 

كساني هستند كه ميخواهند پسر پيامبر را بكشند! كسي كه قصد قتل پسر پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين دارد، اين با خدا كاري ندارد، اين با بهشت كاري ندارد.

من مي خواهم اين را عرض كنم كه عبدالرحمن ابن ملجم مرادي لعنه الله از اينكه واقع را گفت و به حضرت امير صلوا ت ا لله عليه عرض كرد كه: "أفأنت تنقذ من في النار؟" یعنی كسي كه در جهنم است، شما مي خواهي از جهنم بكشي اش بيرون؟ فهمیده می شود که از لحاظ طرز تفكر جلوتر از آن سي هزار نفري بود كه آمدند كربلا و روز عاشورا پسر پيامبر صلوا ت ا لله عليهم اجمعين را شهيد كردند.

881010

 

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/11/01 و ساعت |

ما ميبينيم خبر واقعه عاشورا با وجود اين كه در آن زمان وسايل امروزي در دسترس نبود، بر خلاف ميل يزيد در سراسر دنيا پر شده است.

يزيد به گمان اين بود كه با كارهايش مي تواند القائاتي به وجود بياورد و به مردم ذهنيتي مطابق ميل خود بدهد.

881108

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/10/24 و ساعت |

گرچه بسياري از غير مسلمين هم نسبت به حادثه ي كربلا حساسند و بي تفاوت نيستند، اما آن ها نميدانند كه كربلاي واقعي حادثه ي پشت درب منزل اميرالمؤمنين صلوات ا لله عليه(شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها) بود.

890126

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/10/24 و ساعت |

در عملكرد ائمه ي طاهرين صلوا ت ا لله عليهم اجمعين مي بينيم كه اين وضعيت وجود دارد، دشمنان اسلام را وقتي مستقيم نشد، غير مستقيم معرفي مبكنند.

ابی عبدالله صلوا ت ا لله عليه به چه قيمت اين وظيفه را به انجام رساند؟ به قيمت اينكه خود و كسانش را فدا كند، تا به دنيا اعلام كند اين هايي كه مقابل شما هستند و ادعا ميكنند كه حكومت بر شما و خلافت دارند، چه موجوداتي هستند.

 

از مدينه به مكه و از مكه به عراق حركت ميكند، براي اينكه آن صحنه را به وجود بياورد و اين صحنه هم قابل از بين بردن نيست. خدا اراده فرموده است كه اين صحنه از بين نرود.

 

نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه ببينيم اين آدم و مشابه اين آدم به درد اين كه حكومت بر دو سه نفر بكند نميخورد.

در مدينه به مروان فرمود "مثلي لايبايع بمثله"، يعني نه منِ حسين بن علي صلوات ا لله عليهما، كساني مثل من كه ادعا ميكنم كه خداپرستم، قيامت را قبول دارم، سعادت قيامت را قبول دارم، به مثل اين كسي كه ادعا ميكند جاي مقام رسالت را گرفته، دست موافقت نميدهد. مگر يزيد چه كار كرده؟

همين را حضرت با عملكردش بيان میكند. همه ي ياران و جوانانش رفته اند و به درجه ي رفيع شهادت رسيده اند، دارد مردم را موعظه ميكند، باز مردم را به هدايت و سعادت و خداي متعال دعوت ميكند.

890320

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/10/22 و ساعت |

بنده اعتقادم اين است كه فرمايشات سيدالشهداء صلوا ت ا لله عليه روز دهم محرم الحرام سال شصت و يك، مشتمل بر چند بعد بود:

يك بعد آن اتمام حجت، بعد ديگر نصيحت و پند و بعد ديگر اين بود كه احكامِ عقل آن بدبخت ها را به خودشان نشان دهد كه اين يزيد، دوست شما نيست؛ اين عمر سعد دوست شما نيست.

اينكه حضرت مي فرمايد دعي پسر دعي (پست پسرِ پست) مرا بين دو چيز مخير كرده، نمیخواست نعوذبالله فحش بدهد، عصباني نبود، بلكه ميخواست بگويد شما اشتباه در ديد داريد.

خطبه ي حضرت زينب سلام ا لله عليها در كوفه باز براي معرفي بدهايي است كه نزد حق تعالي بد بودند و بر خلاف مصالح و سعادت مردم عمل میكردند. مردم نبايد با اينها همكاري كنند، نبايد به اين ها كمك كنند.

ائمه ي طاهرين صلوا ت ا لله عليهم اجمعين به حق تعالي قول داده بودند كه هر چه دارند در راه خدا بدهند، طبق قولي كه داده بودند عمل كردند. هدف شان روشن كردن مردم بود؛ كه چيزي كه شما هدفگيري میكنيد (يعني پيروي يزيد)، خيرش را نمي بينيد، اهداف شما اين گونه است.

890327

+ نوشته شده توسط انصاری در 90/10/14 و ساعت |