"حسنات الابرار سیئات المقربین" 

تمام آنچه در مدح ایشان آمد، حسنات الابرار بود.

ما گمان می کردیم ایشان از مقربانند.

بازار حسینیه و کلیدداری مرتضی...

در فقدان آیت‌الله مرتضی تهرانی
تو کلیددار این بازاری مرتضی!
پیرمرد قاطی مردم بود. اتوبوس های قدیمی شرکت واحد خط تجریش- ناصرخسرو، شاید همچنان او را یادشان باشد. از آن روزگاری که خانه‌اش در سرچشمه را به توصیه اکید پزشک ترک کرد و خانه‌ای در خیابان باهنر تهران گرفت؛ سلانه سلانه، تنهای تنها صبح‌ها می‌آمد و روانه مدرسه اش در مسجد میرزاموسی بازار بزرگ می‌شد. سالها بعد، بالاوپایین رفتن از پله‌های اتوبوس و آن صندلی‌های قدیمی برایش سخت شد و راننده‌های تاکسی خطی آن منطقه پیرمردی روحانی و محاسن سفید را به خاطر می‌آورند که اصرار زیادی داشت تا روی صندلی چسبیده به درب سمت چپ بنشیند و بعدها یکی دوتایشان فهمیدند که آفتاب داغ و اذیت‌کننده آن موقع صبح، فقط به سمت چپ تاکسی‌ها می‌گرفت و پیرمرد به سنت اجدادش، رنج را بر تن خود می‌پسندید و بر دیگری نه.
مسیر خانه تا اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها را معمولا پیاده می‌رفت؛ از لابه‌لای مردم و اصرار زیادی داشت که مردم را ببیند و تنها باشد و در یکی از همین روزها پیرمرد را دوره کردند و عبایش را به جوی آب انداختند. ماجرا را بعدها برای امام جمعه‌ شهری تعریف کردند. خندیده بود و گفته بود که امکان ندارد. حتما امکان نداشت؛ از آن تریبون بلند شاید این چیزها دیده نمی‌شد. شاید هم محافظان شخصی علاج واقعه بودند. پیرمرد گوشه نشین نبود. نگاه تیزبینش روی جامعه می‌چرخید و منبرهای اخلاقی‌اش، مملو بود از مسائل روزمره و معاصری که در منبرهای اخلاقی حوزه‌ها خبری از آنها نبود. چشمانش آنقدری ضعیف شده بود که آدم‌های داخل تلویزیون را محو می‌دید؛ اما می‌دید و می‌گفت آنچه تلویزیون بر جامعه جاری می‌کند حیاتی است. پیرمرد چند دهه پایه پای جامعه پیش آمده بود. آیت‌الله بود.
×××
پیرمرد تنها بود. همان جلسات شب جمعه کوچک و دورهمی‌اش که فقط شب‌های قدر جمعیت را به روی پله‌ها می‌کشاند هم تحمل نمی‌شد. صاحب منصبان و عکس‌بگیران حتی در ایام انتخابات هم یاد او نمی‌‌کردند. دلیلش شاید ساده بود: پیرمرد حواسش جمع بود. نه دفتر و دستکی داشت که حاصل یک عمر تقوا را یک شبه با وسوسه‌های سیاسی به باد دهد و نه فرزند و فامیل و نزدیکان جرات می‌کردند از همدم بودن با او استفاده کنند؛ و نه آنقدر سرش در گریبان خودش بود و مشغول درس و بحث که متوجه نشود سالها از انقلاب گذشته است و ممکلت اسلامی بدون سرمایه مردمی اجتماعی پیش نمی‌رود.
اما شلوغ کرده بودند و گفته بودند ضدولایت فقیه است. نرنجیده بود که اگر قرار به رنجیدن بود سالهای سال بود اذیت می‌شد و دم برنمی‌آورد. چندی بعد یکی از معدود گفتگوهای دوران زندگی‌اش منتشر شد. با حجت‌الاسلام رحیمیان. فقط درباره رهبر صحبت کرده بود و این چنین گفته بود:" حق‌تعالی اراده فرموده است وجود آقای خامنه‌ای را از دیگران متمایز کند. ما اکنون زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفیی را داشته باشد. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند."
در همین مصاحبه گفته بود:" خدا را شاکرم ‌قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم." گویی باری بود که باید از روی دوشش بر‌می داشت .بارها تعریف کرده بود که مرحوم حاج عبدالعلی پدرش، گفته بود دستانت را از دست حاج آقا روح‌الله رها نکن و کمتر کسی نزدیک ترین شخص به آقای خامنه‌ای را می‌دید که مرتب جویای احوالش بود.
پیرمرد تنهاتر شده بود.
×××
پیرمرد روزهای آخر هم خسته نشد. تعریف کرده بود که در «غیرخواب» دیده است که حسینیه محل زندگی‌اش را به شکلی واقعی نشانش داده‌اند، دیده است که غرفه‌هایی است و بازاری و نور اهل بیت(ع) و به او گفته بودند: "تو کلیددار این بازاری مرتضی!"
سالها و ماه‌های آخر اما بسیار رنجیده بود. می‌گفت هر روزی که به بازار می‌روم چند روز باید بگذرد تا تنگی سینه‌ام برطرف شود. تحمل نمی‌کرد که محل نفس کشیدن مرشدچلویي‌ها و حاج اسماعیل دولابی‌ها، حالا به میدان مسابقه برای احتکار دلار و طلا تبدیل شده بود.
×××

پیرمرد اما لحظه ای آرام نگرفت. در اوج بدترین لحظات حال جسمانی‌اش، جمعه‌شب‌ها، دو طرف بدنش را می‌گرفتند و می‌آوردند و بالای منبر می‌نشست و از جامعه و اخلاق و آرمان جمعی و مشترک انسانی‌ و دینی برای خلق الله سخن می‌گفت. آیت‌اللهِ محاسن‌سفیدِ حوزه علمیه دار و بزرگ خاندانِ مشهور تهرانی‌ها، هم به امورات آخوندی‌اش می‌رسد و هم در عین حال از بزرگترین آرمانگرایان نسل ما بود و لحظه‌ای عقب ننشست. نه به سنت مومنان روزگار فعلی از مردم کناره گرفت؛ جلسات پرسش و پاسخش تا آخرین ذره‌های توان جسمی‌اش قطع نشد. از هر قشر و سن و جمعیتی به سراغش می‌امدند و او برایشان از آرمان می‌گفت و اخلاق؛ درباره مشکلات کوچک زناشویی مردم ساعت‌ها بحث و گفتگو می‌کرد و نه به شیوه بازی‌بلدان روزگار ما آیت‌الله پوسترها و سی‌دی‌ها و اینستاگرام شد. چند نفر معدودی که از زندگی‌اش باخبر بودند می‌گویند مصیبت‌های جسمی و همچنین دنیایی‌اش روز به روز بیشتر می‌شد و همان‌ها می‌گویند آنچه از او از روز اول تا به حال به خاطرشان مانده است این است که چون مصیبت حسین(ع) و فرزندانش را می‌گفت از خود بیخود می‌شد. سنتی که در لحظات پایانی توان جسمی‌اش نیز ترک نکرد. رحمت خدا بر او. "این متن در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است"

تسلیت رهبری به خانواده و شاگردان

حضرت آیت الله خامنه‌ای در پیامی درگذشت عالم ربانی و معلم اخلاق آیت الله آقای حاج آقا مرتضی تهرانی را تسلیت گفتند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با تأثر و تأسف اطلاع یافتم که عالم ربانی و معلم اخلاق آیة‌الله آقای حاج آقا مرتضی تهرانی رحمة‌الله‌علیه دار فانی را وداع گفته و ان‌شاءالله به مأمن رضای الهی در جوار مرقد حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه السلام بار یافته اند. عمر با برکت این فقیه عالیقدر و سالک الی الله سرشار از نورانیت و صفا و خدمت به دین و اخلاق بود و جمع زیادی از جوانان پاک‌نهاد و فاضل از سرچشمه‌ی فضائل علمی و اخلاقی ایشان بهره‌مند گشته و در صراط مستقیم ثبات یافته‌اند.
این مصیبت را به خاندان گرامی و فرزندان محترم و دیگر وابستگان و به شاگردان و ارادتمندان ایشان صمیمانه تسلیت عرض میکنم و علو درجات ایشان را از خداوند متعال مسئلت مینمایم.

سیّدعلی خامنه‌ای

۳۰ تیرماه ۱۳۹۷

@mortaza_tehrani

پ.ن:

گفتنی است طبق برخی شنیده ها؛ حاج آقا مرتضی تهرانی در وقایق سال ۸۸ پشتیبان، موید و حتی پیش برنده ی مواضع نظام و مقام معظم رهبری بودند.

امیرالمومنین علی علیه السلام در یکی از دعاهای نهج البلاغه می فرمایند:

” اللهم اجعل نفسی اول کریمة تنتزعها من کرائمی”

“خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری”

یعنی نکند قبل از اینکه جانم را بگیری، شرفم، انسانیتم، عدالتم، و….
گرفته شده باشد و تبدیل به یک تفاله ای شده باشم که تو جانم را می گیری.

که وقتی به بستر مرگ افتادیم، شرافت و آزادگی و کرامت نفسمان همراه مان باشد و اگر خطایی در زندگی کرده ایم لا اقل در آن لحظات آخر توان جبران داشته باشیم.
اگر از ظلم دفاع کرده باشیم یا در دفاع از مظلوم کاری نکرده باشیم. لااقل در آن لحظات بتوانیم جبران کنیم.
اگر حق الناسی گردن ماست بلکه حق یک ملت و نسلها گردن ماست شاید بتوانیم اندکی از آنرا ادا کنیم و با بدهی کمتری برویم.
@mortaza_tehrani